
شهر من گرم است و هوایش گرمتر در فصل سنگین برف وباران ،من وشهرم هوای بهاری را استنشاق می کنیم........ در هوای شهرم قدم می زنم و فکر می کنم ....... باران در این روز ها کمتر از هرکسی به دیدن شهرم آمده ، گویا باران با تن خشکیده ی زمین ها ،چشمان ماتم زده ی انسان ها و روان مشوش آن ها بیگانه است ......بیگانه من ودوستانم هر بار که بساط باران را پهن می کنیم ، باد با بی رحمی تمام آن را ازجا برمی چیند وبه دور دست ها پرتاب می کند..  ...
ادامه مطلب