
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ...
ادامه مطلب
شهر من گرم است و هوایش گرمتر در فصل سنگین برف وباران ،من وشهرم هوای بهاری را استنشاق می کنیم........ در هوای شهرم قدم می زنم و فکر می کنم ....... باران در این روز ها کمتر از هرکسی به دیدن شهرم آمده ، گویا باران با تن خشکیده ی زمین ها ،چشمان ماتم زده ی انسان ها و روان مشوش آن ها بیگانه است ......بیگانه من ودوستانم هر بار که بساط باران را پهن می کنیم ، باد با بی رحمی تمام آن را ازجا برمی چیند وبه دور دست ها پرتاب می کند..  ...
ادامه مطلب
قوی کسی است که, نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند، و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!! هر گاه زندگی را جهنم دیدی, سعی کن پخته از آن بیرون آیی… سوختن را همه بلدند!!! زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!! با زندگی قهر نکن… دنیا منت هیچکس را نمیکشد…!!! ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
الهی… با خاطری خسته… دلی به تو بسته! دست از غیر تو شسته… در انتظار رحمتت نشسته ام. میدهی کریمی نمی دهی حکیمی… می خوانی شاکرم میرانی صابرم… الهی احوالم چنانست که می دانی واعمالم چنین است که می بینی نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز… الهی مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید و با او چه باید… دستم را بگیر یا الرحمن الراحمین . ...
ادامه مطلب
من هرگــــز به افــــــراد کور چشمــک نمی زنم و با افـــــراد کـــــر پــچ پـــچ نمی کنم ...
ادامه مطلب
هر کجا یاد خدا بود، تو را یادم، هست هرکجایی که خدا بود ، مرا یاد آور... **************** ******* تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم من از سياهي شب هاي تار مي گويم ...
ادامه مطلب
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود من ماندهام مهجور از او بيچاره و رنجور از او گويی که نيشی دور از او در استخوانم میرود گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون پنهان نمی ماند که خون بر آستانم میرود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گويی روانم میرود او میرود دامن کشان من ز...
ادامه مطلب
خدای من " منی " که کنارش " تو " نباشی " تومنی " نمی ارزد ... ***************** به زندگی فکر کن اما غصه آ ن را نخور ،،، دوست بدار شاید فردایی نباشد دوست بدار شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
زیـــباترین باران ها ازتیره ترین ابــرها می بارند. ...
ادامه مطلب
ابتدا نادیده ات می گیرنـــــد سپس مسخره ات می کــــــند بعد با تو می جنگنـــد ولی در نهایتــــــــــــــ پیروزی از آنِ توستــــــــ. please N ever give up what is past . past ...
ادامه مطلب
پروردگارا ،داده ات نعمت است و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان . . . و من تو را شاکرم همیشه و همه حال به داده و نداده و امتحانت . . . آنقدرم ده که محتاج نباشم و امتحانی گیر که شرمنده نگردم ؛ ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم گفتند ، دیوانه است دنبا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ...
ادامه مطلب
3رمز موفقیت در دنیای امروز!! پول+ پارتی بازی+ پرُ رویی همون شخص اما 3 رمز موفقیت من!! تلاش زیادم+توکل کردنم به خدا+تصمیم گیری قاطعانه خودم ...
ادامه مطلب
دریـــــغا ندارد دردِ مـــا درمان دریغا &n...
ادامه مطلب
فردا یکــــ راز استــــ نگرانش نباش دیروز یکـــ خاطره بود حسرتـــش را نخور امـــــروز یکــــــ هدیه استــــ قدرش را بدان ...
ادامه مطلب
حضــــو ر مــرد ی با خود زمزمه کرد :خـدايا با من حرف بزن. يک سار شروع به خواندن کرد. اما مرد نشنيد. فرياد برآورد :خدايا با من حرف بزن، آذرخش درآسمان غريد. اما مرد گوش نکرد. مرد به اطراف خود نگاه کرد وگفت:خدايا بگذار تورا ببينم. ستاره ای درخشيد. اما مرد نديد. مرد فرياد کشيد: يک معجزه به من نشان بده. نوزادی متولد شد. اما مردتوجهي نکرد. پس درمرد درنهايت نا اميدی فرياد زد:خدايا لمس کن وبگذار بدانم که اينجا حضور داری. درهمين زمان خداوند پايين آمد ومرد ر...
ادامه مطلب
حقیقتـــ ِ مرگــــ مرگ از زندگی پرسید:این چه حکمتی ست که باعث می شود تو شیرین جلوه کنی ومن تلخ جلوه دهم؟؟ زندگی لبخندی زد وگفت: دروغ هایی درمن نهفته ا ست وحقیقتـــ هایی در درو ن تو وجود دارد. ********************************* ************************************* آنجلی و دوستان آنجلی با دوستانش درفضای آزاد زیر چتری از ستارگان چشمک زن نشسته بودند. اوبا دوستانش درباره ی رحمت ومهربانیت خدا سخن می گفت که از ازل تا اب...
ادامه مطلب