بی خیال ولی بر بام خیال

متن مرتبط با «داستان» در سایت بی خیال ولی بر بام خیال نوشته شده است

حقیقت مرگ(داستان) و....

  • نیلوبلاگ

    حقیقتـــ ِ مرگــــ مرگ از زندگی پرسید:این چه حکمتی ست که باعث می شود تو شیرین جلوه کنی ومن  تلخ  جلوه دهم؟؟   زندگی لبخندی زد وگفت: دروغ هایی درمن نهفته ا ست وحقیقتـــ هایی در درو ن تو وجود دارد.   ********************************* *************************************   آنجلی و دوستان آنجلی با دوستانش درفضای آزاد زیر چتری از ستارگان چشمک زن  نشسته بودند. اوبا دوستانش درباره ی  رحمت ومهربانیت خدا سخن می گفت که از ازل تا اب...

    ادامه مطلب
  • شانس(داستان)

  • نیلوبلاگ

      پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم می‌زد. روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد. همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند: عجب بد شانسی‌ای آوردی پیرمرد جواب داد: بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه می‌داند؟ چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه‌ی پیرمرد بازگشت. این‌بار همسایگان با خوشحالی به او گفتند: عجب خوش شانسی‌ای آوردی! اما پیرمرد جواب داد: خوش شانسی؟ بد شانسی؟ کسی چه می&zw...

    ادامه مطلب