خرید بک لینک

درباره سایت

نقش درخت خشک را بازی میکنم.. نمیدانم چشم انتظار بهار باشم.. یا هیزم شکن..

امکانات وب

 

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

شوخی کردم

روی قبرم بنویسید

تاحالا کجا بودی؟؟؟

هااااااااا

          جهت عضویت در سایت کلیک کنید

 

برچسب: نویسنده: FARIBA تاريخ: جمعه 2 خرداد 1393 ساعت: 20:40

صفحه بندی