بی خیال ولی بر بام خیال

متن مرتبط با «باران » در سایت بی خیال ولی بر بام خیال نوشته شده است

حرف من12

  •         روزها فکر من این است و همه شب سخنم   که چرا غافل از احوال دل خویشتنم   از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود   به کجا میروم آخر ننمایی وطنم   مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا   یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم   آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم   رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم   مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک   چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم   کیست آن گوش که او می شنود آوازم   یا کدام است سخن می کند اندر دهنم   کیست در دیده که از دیده برون می نگرد   یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم   تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی   یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم   می وصلم بچشان تا در زندان ابد   به یکی عربده مستانه به هم درشکنم   من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم   آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم   تو مپندار که من شعر به خود می گویم   تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم   مولانا , ...ادامه مطلب

  • شهر من( دل نوشته ی خودم)

  • شهر من گرم است و هوایش گرمتر   در فصل سنگین برف وباران ،من وشهرم هوای بهاری را استنشاق می کنیم........ در هوای شهرم قدم می زنم و فکر می کنم .......   باران در این روز ها کمتر از هرکسی به دیدن شهرم آمده ، گویا باران با تن خشکیده ی زمین ها ،چشمان ماتم زده ی انسان ها و روان مشوش آن ها بیگانه است ......بیگانه     من ودوستانم هر بار که بساط باران را پهن می کنیم ، باد  با بی رحمی تمام آن را ازجا برمی چیند وبه دور دست ها پرتاب می کند..     اما دراین هیاهوی  وِرد بارش باران و خواندن نماز آن     افرادی هستند که باران را باشهرم بیگانه ساخته اند و نگذاشتند ونمی گذارند من وشهرم مزه های اشک های باران وسرمای وجود برف را احساس کنیم   افرادی که به خاطر حفظ مال وموقعیت و...خود ما را از هم دور کردند.     به طوری که اکنون من وشهرم در اوایل بهمن ماه به جای دیدن  لباس عروس زمستان باید نظاره گر چمن های سبزی باشم که تا چند روز دیگر به خشکی می گرایند.     من ودوستانم به جای اینکه با آدم برفی های خود حرف بزنیم ، مجبوریم با تیغ های خورشید قهر کنیم اما من ازجانب دوستانم می خواهم بگویم:     ببار  باران با وجود اینکه نمیگذارند چهره ات را ببینم اما تو ببار و نسیم عشقت را مهمان چشم های شهرم کن و.......ببار باران که عاجزانه خواهان باریدنت هستم ......               ,مطلب در مورد باران ،باران،باران ...ادامه مطلب

  • زندگی

  •   قوی کسی است که, نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند، و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!     هر گاه زندگی را جهنم دیدی, سعی کن پخته از آن بیرون آیی… سوختن را همه بلدند!!!     زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!! با زندگی قهر نکن… دنیا منت هیچکس را نمیکشد…!!!   , ...ادامه مطلب

  • حرف من13

  •                       ,حرف ناب ...ادامه مطلب

  • الهی

  • الهی…   با خاطری خسته… دلی به تو بسته! دست از غیر تو شسته… در انتظار رحمتت نشسته ام. میدهی کریمی نمی دهی حکیمی… می خوانی شاکرم میرانی صابرم… الهی احوالم چنانست که می دانی واعمالم چنین است که می بینی نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز… الهی مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید و با او چه باید… دستم را بگیر یا الرحمن الراحمین . , ...ادامه مطلب

  • من ...

  • من هرگــــز به افــــــراد کور چشمــک نمی زنم و با افـــــراد کـــــر پــچ پـــچ نمی کنم , ...ادامه مطلب

  • حرف من11

  •   هر کجا یاد خدا بود، تو را یادم، هست هرکجایی که خدا بود ، مرا یاد آور...   **************** ******* تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم     كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم   اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است     من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم   من از سياهي شب هاي تار مي گويم من از خزان شدن اين بهار مي گويم     درون سينه ما عشق يخ زده آقا ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا   كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!! , ...ادامه مطلب

  • باز آی.....

  • ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود   وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود   من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او   گويی که نيشی دور از او در استخوانم می‌رود   گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون   پنهان نمی ‌ماند که خون بر آستانم می‌رود   محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان   کز عشق آن سرو روان گويی روانم می‌رود   او می‌رود دامن کشان من زهر تنهايی چشان   ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم ميیرود   برگشت يار سرکشم بگذاشت عيش ناخوشم   چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود   با آن همه بيداد او وين عهد بی ‌بنياد او   در سينه دارم ياد او يا بر زبانم می‌رود   بازآی و بر چشمم نشين ای دلستان نازنين   کاشوب و فرياد از زمين بر آسمانم می‌رود   شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم   وين ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود   گفتم بگريم تا ابل چون خر فروماند به گل   وين نيز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود   صبر از وصال يار من برگشتن از دلدار من   گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود   در رفتن جان از بدن گويند هر نوعی سخن   من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم می‌رود   سعدی فغان از دست ما لايق نبود ای بی‌وفا   طاقت نميارم جفا کار از فغانم می‌رود   " سعدی " , ...ادامه مطلب

  • حرف

  •   خدای من " منی " که کنارش " تو " نباشی " تومنی " نمی ارزد ...   *****************   به زندگی فکر کن اما غصه  آ ن را نخور ،،، دوست بدار شاید فردایی نباشد دوست بدار شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد , ...ادامه مطلب

  • حرف من8

  •                                 , ...ادامه مطلب

  • حرف من7

  •                             ,عکس ناب،عکس ناب،عکس ناب ...ادامه مطلب

  • حرف من6

  •   زیـــباترین باران ها ازتیره ترین ابــرها می بارند.     , ...ادامه مطلب

  • حرف من4

  • ابتدا نادیده ات می گیرنـــــد سپس مسخره ات می کــــــند بعد با تو می جنگنـــد ولی در نهایتــــــــــــــ پیروزی از آنِ توستــــــــ. please N ever  give  up   what  is  past . past   , ...ادامه مطلب

  • عکس سریزد(یاقوت کویر)

  • حرف من3

  • پروردگارا ،داده ات نعمت است و  نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان . . . و من تو را شاکرم همیشه و همه حال به داده و نداده و امتحانت . . . آنقدرم ده که محتاج نباشم و امتحانی گیر که شرمنده نگردم ؛   ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم گفتند ، دیوانه است دنبا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم           , ...ادامه مطلب

  • جدیدترین مطالب منتشر شده

    گزیده مطالب

    تبلیغات

    برچسب ها